اين مطلب رو با ايميل گرفتم منبعش هم معلوم نيست كه چيه!!!
۱۰ اندیشــــــــهای که مـــسیر تاریخ را عوض کرد
نشریه گاردین بخشی دارد به نام تاپ تن (Top 10) که در آن چهرههاس سرشناس ۱۰ کتاب یا موسیقی یا فیلم و یا اندیشهی برتر یا بدتر را در زمینهای مشخص انتخاب کنند. یکی از این موارد، انتخاب ۱۰ اندیشهی تاریخ است. سه گزارشگر گاردین در گفت و گو با اساتید دانشگاه، ۱۰ اندیشهای که مسیر تاریخ را عوض کردهاند، به بحث گذاشتهاند.
فلسفهی افلاطون در گفت و گو با انجی هابز، استاد فلسفه در دانشگاه واردیک
افلاطون اعتقاد داشت که همهی آدمها میخواهند به سعادت برسند و فلسفه راهی است برای فهمیدن اینکه چطور میتوان سعادتمند شد. فلسفهی او در زمان خودش نظم جدیدی را پیشنهاد میکرد. یکی از رادیکالترین افکار او، برابر انگاشتن سعادت و خوشبختی با هارمونی درونی روان انسانهاست. اگر به اشعار هومر و دیگر شاعران یونانی که قبل از او زندگی میکردند، نگاه کنید؛ متوجه میشوید که پیش از افلاطون، خوشبختی مسالهی بیرونی بود و نه ذهنی. افلاطون گفت که عدالت و فضیلت در حقیقت در باطن ماست و در روح ما جا دارد. ایدهی او پس از آن توسط مسیحیان بسط داده شد که نتیجهاش مفهوم «آگاهی» بود. این ایده، یکی از مهمترین جریانات در تاریخ اخلاق و مذهب غرب است که تاثیر قابل توجهای بر گسترش مسیحیت گذاشت.
نظریهی مرکزیت خورشید در جهان (کوپرنیکی) در گفت و گو با رابرت مسی، عضو انجمن سلطنتی ستاره شناسی
اگرچه گالیله اولین کسی نبود که گفت زمین به دور خورشید میچرخد (حتا کوپرنیک هم اولین نفر نبود، طبق اسناد موجود، ستاره شناسی یونانی به نام آریستاکوس ۱۲۰۰ سال پیش از گالیله، این نظریه را مطرح کرده بود) اما کشف او به تئوری گردش زمین به دور خورشید، سندیت بخشید. نظریه او پایههای اثباتی قدرتمندی داشت. او لکههای روی خورشید را کشف کرد و یکی از اولین افرادی بود که به وجود ماههایی در سیارهی مشتری پی برد. این یافتهها نشان داد که زمین، تنها مرکز جهان نیست. او همچنین متوجه شد که کهکشان راه شیری، صرفاً یک مرکز تابش ندارد، بلکه متشکل از ستارگان متعددی است. اینها بزرگترین دستاوردهای عرصهی ستاره شناسی است. مهمترین کاری که گالیله انجام داد گشودن راه اندیشهی کنکاش علمی در ستارگان با تلسکوپ و توانایی دیدن چیزهایی است که با چشم غیر مسلح نمیتوان دید.
نظریه گرانش عمومی در گفت و گو با مارتین ریز، پروفسور کیهان شناسی و فیزیک نجومی و استاد دانشگاه کمبریج
تئوری نیوتن، اولین سند برای اثبات این فرض بود که ریاضیات میتواند در فهم جهان طبیعی نقش داشته باشد. حالا میتوانیم کسوف را از یک قرن قبل، پیشبینی کنیم چون نظم مدار سیارهها بسیار ساده است. اگر نیوتن نبود، شاید یک قرن یا بیشتر طول میکشید تا کسی پیدا شود و این نظریه را مطرح کند. مفهوم نظم جهان (اینکه جهان تابع قواعد ریاضی است) در فرهنگ قرن هجدهم بسیار مهم بوده، نظریهی جاذبهی نیوتن هنوز هم اساس برنامههایی است که هدفشان فرستادن کاوشگران فضایی به سیارههاست.
میاندیشم، پس هستم در گفت و گو با جان کاتینگهام، پروفسور رشتهی فلسفه در دانشگاه ریدینگ و همکار گروه «یاران دکارت» کمبریج
دکارت با اعلام «میاندیشم، پس هستم»، موضوع اندیشیدن را در موضوع اصلی کنکاش قرار داد. او به جای آغاز بحث وجودی از فیزیک و جهان طبیعت، به سراغ اهمیت اندیشهی فردی رفت و بین ذهن و ماده تفاوت قائل شد: محدودهی علم که قابل اندازهگیری است و بخشی از واقعیت که نمیتوان آن را به علم تعمیم دارد. این بخش اندیشه و آگاهی نام دارد. دکارت را به درستی پدر فلسفهی مدرن دانستهاند. دیدگاه او دربارهی اندیشه و آگاهی که آن را خارج از حوزهی علم قرار داد، ایدهی بسیار مهمی بود که هنوز هم به آن میپردازیم. تفکر دکارت، امکان مطالعهی جدی دربارهی ادراک و روانشناسی را فراهم آورد.
اقتصاد آزاد آدام اسمیت در گفت و گو با جوزف استیگلیتز، برنده جایزهی نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱
ایدهی بزرگ اقتصاد آدام اسمیت، یا یکی از لایههای آن، این بود که اگر افراد، شخصاً تمایل داشته باشند، توسط دست نامرئی به خیر عمومی میرسند. این نظریه، انقلابی در عرصههای اقتصادی بود. چون میگفت که برای تامین رفاه عمومی، نیازی به یک دیکتاتور خیرخواه نیست، بلکه فقط تجارت میتواند این هدف را محقق کند. تئوری اسمیت زمینهساز تاچرسیم و ایدههایی است که بانک جهانی در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار میدهد. همچنین در لابه لای سیاستهای بوش هم میتوان تاثیر افکار اسمیت را دید. اما نظریهی آدام اسمیت لایهی دومی هم دارد که فعالان اقتصاد آزاد کمتر دربارهاش حرف میزنند. این لایه از افکار اسمیت بر لزوم مداخلهی دولتها در بعضی از زمینهها تاکید میکند. اگر چه ایدهی «دست نامرئی» حالا دیگر اعتبارش را از دست داده است، اما همچنان تاثیرات بد و خوب زیادی دارد.به کمک ایدهی اسمیت، ما قدرت تجارت را درک میکنیم اما کمرنگ شدن مرزهای تجارت، با هجوم سوبسیدهای کشاورزیبه کشورهای درحال توسعه همراه بوده است که در نتیجهی آن، ظرفیتهای کشاورزی در این کشورها نابوده شده و خط وقوع خشکسالی افزایش یافته است.
جنبش آزادی زنان در گفت و گو با لین سگال، پروفسور روانشناسی و مطالعات جنسیتی در دانشگاه برکبک
«احقاق حقوق زنان» (۱۹۷۲) بسیار مهم است چون نشان میدهد که زنها همیشه یک پای تفکر رادیکال و اندیشههای آزادیخواهانه بودهاند. مری ولستونکرافت، منتقد همهی ایدههایی بود که به زعم او، مفاهیم زنانه را تحقیر میکرد. تا پایان قرن نوزدهم، زنان درگیر رادیکالیسم ولستونکرافت بودند(او اعتقاد داشت که زنان هم مثل مردان باید زندگی آزادانه را انتخاب کنند.) اما ظهور موج دوم فیمینستی، تا دههی ۱۹۶۰ طول کشید تا زنان بار دیگر به اندیشههای ولستونکرافت باز گردند. سالهای زیادی طول کشید تا این ایده در کل جهان گسترش یابد. ولی فکر میکنم اگر ولستونکرافت هم نبود، کس دیگری پیدا میشد که این ایده را مطرح کند. او نقش مهمی داشت اما در مورد این ایده خاص، معتقد نیستم که تکچهرهها مسیر تاریخ را عوض کردهاند.
تحلیلِ مارکسیستی از کاپیتالیسم در گفت و گو با تونی بن، نویسنده و سیاستمدار
این تحلیل مارکس، اهمیت زیادی دارد، چرا که توسعهی کاپیتالیسم در جهان مدرن را مورد مطالعه قرار داد. به گفتهی مارکس، تضاد اصلی در جهان بین نژادها و جنسیتها اتفاق نمیافتد، بلکه تضاد اصلی بین ۹۵ درصد کسانی که ثروت جهان را تولید میکنند، با پنج درصدی است که مالک آن همه ثروت هستند. تحلیل او دربارهی منشا قدرت، به وضوح نشان میدهد که مردمی که استثمار میشوند، خود در شکلگیری آن نقش دارند. او بهترین توضیح را دربارهی آنچه در زمان خودش در جریان بود ارایه داد، تحلیلی که حتا در مورد وضعیت امروز هم صادق است. اگرچه کاپیتالیسم امروز قویتر از هر زمانی است، اما مردم دارند میفهمند که منشاء قضیه کجاست. برای مثال او به مردم کمک کرد که بفهمند آمریکا، برای به دست آوردن نفت به عراق حمله کرد. و قضاوت اخلاقی او را فراموش نکنید، هر کسی میتواند کتابی دربارهی کاپیتالیسم نوشته باشد، اما او گفت این اشتباه است. من فکر میکنم اندیشههای مارکس، ارتباط تنگاتنگی با دموکراسی دارد. استالین با تحریف اندیشههای مارکس، به توجیه دیکتاتوری خود پرداخت. اما به خاطر آن نمیتوان مارکس را مقصر دانست. همانطور که تفتیش عقاید کلیساهای اسپانیا (در قرن نوزدهم) ربطی به عیسی مسیح ندارد، استالین هم قرابتی با مارکس ندارد.
نظریهی ناخودآگاه در گفت و گو با سوسی اورباک، روانکاو و پروفسور در رشتهی جامعه شناسی در مدرسهی اقتصاد لندن
فروید دربارهی این مساله تحقیق کرد که رفتار انسان، توسط ناخودآگاه شکل میگیرد و به واسطهی آن، فرد به سمت انجام اعمالی میرود که شاید در خود آگاه فرد لزومی بر انجامش نیست یا احساس نمیشود که خود فرد علاقهای به انجامش داشته باشد. فروید، اولین کسی بود که گفت اگر به انسانها اجازه دهیم در یک محیطی حرف بزنند، در خوابها و لغزشهای زبانی خود چیزهایی را کشف میکنند که بسیار پیچیدهتر و مهمتر از ماجرایی است که دربارهاش صحبت میکنند. او این فکر را مطرح کرد که ما میتوانیم در ارتباط با دیگران کنجکاو باشیم، او ارتباط شخصیت با ذهن خود و ذهن دیگران را موضوع مطالعه قرار داد. تقریباً هر چیزی که ما دربارهی داستانهای عاشقانه، هنر، فرهنگ، سینما، مشکلات جنسیتی میفهمیم، به نوعی لحظهی فرویدی ربط پیدا میکند، لحظهای که در آن ما متوجه میشویم که پیچیدهتر از چیزی هستیم که فکرش را میکنیم. حالا همهی ما پسافرویدی هستیم. ما معتقدیم که احساسات، بخش انتقادی چیزی است که فرد را بر میانگیزاند. حالا دیگر تمام بحثهای مبتنی بر نژادپرستی بیاعتبار شدهاند.
نظریه نسبیت در گفت و گو با پروفسور برایان کاکس
نظریهی انیشتین به طور کل جهان را تغییر داد. شاید در نگاه اول به چشم نیاید اما نسبیت، نظریه بسیار محکمی است. نظریه نسبیت میگوید همچنان که چیزی به نام زمان جهانی وجود ندارد و اگر در یک جای مشخص صدای تیک تیک ساعت را بشنوید، صدای تیک تیک در مکانی دیگر، سرعتی متفاوت دارد؛ بنابراین همه چیز غیرقطعی و مبهم است. و البته این نظریه بنیاد همهی نظریههای مدرنی است که دربارهی عملکرد جهان ارایه شده است: مغناطیس، تراشههای سیلیکونی، ترانزیستورها و... همه نظریههایی است که بر پایهی نظریهی نسبیت مطرح شدهاند. بدون نسبیت، ما نمیتوانیم نگاه مدرنی به جهانی که هم اکنون در آن زندگی میکنیم، داشته باشیم. برای مثال، سیستم جی پی اس (جهتیاب ماهوارهای) بسیار شگفتانگیز است، چون بر اساس اندازهگیری تاخیر زمانی بین حرکت ماشین شما و حرکت ماهوارهها برمدار خود، عمل میکند.
وب جهانگستر در گفت و گو با پروفسور جان ناوتون، استاد دانشگاه اوپن
در کمتر از دو دهه، فضای جهانی اینترنت از صفر به صدها و بلیون صفحه (هیچکس نمیداند چقدر!) رسید و به هر فردی امکان داد که ناشر یا گوینده باشد. فضای جهانی اینترنت، موزهی لوور را به لپتاپهای شما آورد و حفظ رازها و چیزهای محرمانه را بسیار بسیار دشوار ساخت. تیم برنرزلی، کسی که در سالهای ۱۹۸۹-۹۰ به تنهایی فضای جهانی اینترنت را خلق کرد، گوتنبرگ زمان ماست. گوتنبرگ دستگاه چاپ با حروف متحرک را در سال ۱۴۵۵ اختراع کرد و به اصلاحطلبی دینی کمک کرد، اتوریتهی کلیسای کاتولیک را زیر سوال برد و امکان پیشرفت علوم مدرن را فراهم ساخت و جهان را شکل داد. وب، فضا و دستاوردی مثالزدنی است. تلاش برای برآورد اهمیت بلند مدت وب مثل تلاش برای پیشبینی تاثیر اختراع دستگاه چاپ است. کافیست ۳۰۰ سال به عقب برگردیم تا اهمیت این دو را درک کنیم
يک گياه گلداني
که اخبار روزانه يي از وضعيت و سلامت خود
ارسال مي کند نخستين گياه وبلاگ نويس جهان
محسوب مي شود. ميدوري سان که در پيشخوان يک
کافه ژاپني زندگي مي کند به کمک حسگرهايي که
به برگ هايش متصل است به طور مرتب در وبلاگ
خود پست ارسال مي کند. حسگرها امواج
الکترونيکي را از سطح گياه که به نور و تماس
انسان واکنش مي دهد گرفته و آن را با اطلاعات
هواشناسي و دما ترکيب کرده و با استفاده از
الگوريتم رايانه يي به صحبت هاي وبلاگي برمي
گردانند. در يادداشت 16 ماه اکتبر اين گياه در
کافه ژاپني در کاماکورا در نزديک توکيو آمده؛
«امروز يک روز آفتابي بوده و من حمام آفتاب
زيادي گرفتم.» اين گياه وبلاگ نويس نتيجه
پروژه گروهي از محققان دانشگاه کيو است که هدف
آنها بررسي نحوه ارتباط گياهان با استفاده از
امواج الکترونيکي است.
دوست معمولي
هيچگاه نميتواند گريه تو را ببيند دوست واقعي
شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود دوست معمولي
اسم کوچک والدين تو را نميداند دوست واقعي
شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد دوست معمولي
يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد دوست واقعي
زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند دوست معمولي
از دير تماس گرفتن تو دلگيرو ناراحت ميشود دوست واقعي
ميپرسد چرا نتوانستي زودترتماس بگيري؟ دوست معمولي
دوست دارد به مشکلات تو گوش کند
دوست
واقعي سعي در حل آنها ميکند
دوست
معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني دوست واقعي به
سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند دوست معمولي
مي پندارد که دوستي شما بعداز يک مرافعه تمام مي شود
دوست
واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود دوست واقعي
کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زنبود، شش روز می گذشت. فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اينيکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟ او
بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينیباشند.بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب ماندهکار کند. بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهدو وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانویخراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.و شش جفت دست داشته باشد. فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.گفت : شش جفت دست ؟ امکان
ندارد ؟ خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سهجفت چشم هم داشته باشند. تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.يک جفت برای وقتی
که از بچه هايش می پرسد که چه کار میکنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!و جفت سوم همين جا روی
صورتش است که وقتی به بچه خطاکارشنگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد. فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد. اين همه کار برای يک روز خيلی
زياد است. باشد فردا تمامشبفرماييدخداوند فرمود : نمی شود!!چيزی
نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به مننزديک است، تمام کنم. از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يکخانواده را با يک قرص نان سير کند و يک
بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد.« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی
بله نرم است، اما او را
سخت هم آفريده ام. تصورش را همنمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلالو مذاکره هم دارد آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد . ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد.
به شما گفتم کهدر اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است. فرشته پرسيد : اشک
ديگر چيست ؟ خداوند گفت : اشک
وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه،درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد. شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد،چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند. زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.همواره بچه ها را به دندان می کشند.سختی ها را بهتر تحمل می کنند.بار زندگی را به دوش می کشند، ولی شادی، عشق و
لذت به فضای خانه می پراکنند.وقتی
می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.وقتی
می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.وقتی
خوشحالند گريه می کنند.و
وقتی عصبانی اند می خندند.برای
آنچه باور دارند می جنگند.در
مقابل بی عدالتی می ايستند. وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمیپذيرند.بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشتهباشند.برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.بدون قيد و شرط دوست می دارند.وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند
گريه می کنندو و
قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند، با اين حال
وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی،پابرجا می مانند.آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شماايميل می فرستند. که نشان تان بدهند چه
قدر برای شان مهم هستيد. قلب زن است که جهان را به چرخش
در می آورد.زن ها در هر اندازه و رنگ
و شکلی موجودند.می دانند که بغل کردن و
بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای راالتيام بخشد.کار
زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها
شفقت و فکر نومی
بخشند.زن ها چيزهای زيادی برای
گفتن و برای بخشيدن دارند.
من اين
مطلب رو با اي-ميل گرفتم. خيلي خوشم اومد.
نظر شما چيه؟
خانمها
و آقايون در شرايط مختلف چه ميكنند؟ هنگام عبور از خيابان
خانمها سمت راست را نگاه ميكنند ،سمت چپ را نگاه ميكنند،
از خيابان رد ميشوند.
آقايان سمت راست را نگاه ميكنند، ماشين ميآيد.فاصله
ماشين با خودشان را با چشم اندازه ميگيرند و چونهمگي رانندههاي
قابلي هستند با سرعت وارد خيابان ميشوند.راننده
به شدت ترمز ميكند.مرتيكه مگه كوري؟ (راننده ميگويد) در حالي كه از روي ميليههاي وسط
خيابان ميپرد ميگويد:
كور خودتي گاري چي!بدون
اينكه سمت چپ را نگاه كند ميدود آن سمت خيابان.هنوز
هم صداي بوق ماشينهايي كه به خاطر اين آقا ترمزكردهاند به
گوش ميرسد..
هنگام رانندگي
خانمها بنزين را چك ميكنند.روغن
ماشين را چك ميكنند. ترمز دستي را پايين ميكشند.با
سرعت مطمئنه حركت ميكنند.پشت چراغ قرمزها ميايستند.به
عابر پياده احترام ميگذارند.
آقايان وسط راه بنزين تمام ميكنند.وقتي
دود از لاستيكهايشان بلند شد به ياد ميآورند كهترمز دستي را
نكشيدهاند. چراغ قرمز را مهمترين معضل اتلاف وقت و عمر ميدانند.عابر
پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور استو از همه مهمتر: بوق
مهمترين اختراع بشر بعد از برق بهحساب ميآيد.
هنگام صرف غذا خانمها مرتب پشت ميز مينشينند.مقدار
كمي غذا ميكشند.به آرامي غذا ميخورند.تنها نوك قاشق را در دهان ميكنند.
آقايان تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا ميكشند.به
سرعت غذا را ميبلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته دردهان ميكنند.صداي
برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.بعد
از دو بار پر كردن بشقاب، بلاخره كمي سير ميشوند.
هنگام مهماني رفتن خانمها لباس نو ميخرند.به دقت حمام ميكنند.
لباسهايشان را اتو ميكنند.با دقت آرايش ميكنند.بهترين
عطر را استفاده ميكنند.و بالاخره رضايت ميدهند كه خوشگلند!
آقايان از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.
در پايان يك روز خسته كننده
خانمها بعد از اينكه ظرفها را شستند.آشپزخانه
را تي ميكشند.غذاي فردا را در يخچال ميگذارند.كمي
مطالعه ميكنند.ميخوابند.
آقايان بعد از اينكه شام خوردند چاي ميخورند.كمي
با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه ميكنند.بعد
از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون را دستشان به زمينافتاد. تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب ميروند و بدونآنكه روتختي را بردارند ميخوابن
الان حدود 1 سال استکه خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه
دارم از پا مي افتم. چرا ؟ هميشه فکر ميکردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم.
ببينيد ما توي ايران 72 ميليون
جمعيت داريم که 13 ميليون اونها بازنشسته هستند.
پسمي مونه 59
ميليون نفر. از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعنيبراي انجام
کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند.
توي کشور 10
ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي
دن. پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند. از اين 25 ميليون
نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس
هستند پس فقط 21 ميليون باقي مي مونن و اگر
بدونيم که تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي
مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام
مي دن. اما
حدود 2 ميليون نفر همنيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط 2 ميليون نفر
نيروي کار باقي مي مونن. از بيناين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات و نيروهاي
سرکوب هستند پس کلامي مونيم 1.353.100. حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند وبار کارهاي
کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت. فراموش کردم بگم که ما حدود806.186نفر هم
ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريمپس کل کارهاي
کشور افتاده روي دوش 14 نفر! از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراينگهبان هستند و پس متوجه مي شيم که کل
کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر: من و تو ! و تو هم که داري وبلاگ مي خوني.....
داستانم
در مورد يک کوهنورد است که ميخواست از بلندترين کوه ها بالا برود. او پس از سالها
آماده سازی ، ماجراجوئی خود را آغاز کرد ولی از آن جا که افتخار کار را فقط
برای خود ميخواست، تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود .
شب بلنديهای کوه را تماماً در بر گرفت و مرد
هيچ چيز را نمی ديد . همه چيز سياه بود اصلاً ديد نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها
را پوشانده بود . همانطور که از کوه بالا می رفت . چند قدم مانده به قله کوه ،
پايش ليز خورد و در حاليکه به سرعت سقوط می کرد . از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط
لکه های سياه را در مقابل چشمانش می ديد . و احساس وحشتناک مکيده شدن به وسيله قوه
ی جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط ميکرد و در آن لحظات ترس عظيم ، همه
رويدادهای خوب و بد زندگی به يادش آمد. اکنون فکر ميکرد که مرگ چقدر به او
نزديک است. ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش ميان آسمان وزمين
معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در اين لحظه سکون برايش چاره ای نماند
جر آنکه فرياد بکشد ،" خدايا کمکم کن "
ناگهان صدای پر طنينی که از آسمان شنيده می شد جواب
داد " از من چه می خواهی ؟"
- ای خدا نجاتم بده !
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات
بدهم ؟
- البته که باور دارم .
- اگر باور داری طنابی را که بدور کمرت بسته
است پاره کن .
يک لحظه
سکوت
و
مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد.
گروه نجات
ميگويند که روز بعد يک کوهنورد يخ زده را مرده پيدا کردند . بدنش از يک طناب
آويزان بود و با دستهايش محکم طناب را گرفته بود .... و او فقط يک متر از زمين
فاصله داشت.
و شما ؟
چقدر به طنابتان وابسته ايد ؟ آيا حاضريد آنرا رها کنيد ؟
در مورد خداوند هرگز يک چيز را فراموش نکنيد . هرگز
نبايد بگوييد که او شما را فراموش کرده ، يا تنها گذاشته است. هرگز فکر نکنيد که
او مراقب شما نيست، به ياد داشته باشيد که او همواره شما را با دست راست خود نگه
داشته است .
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به
اين دنيا نميرسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه اي كردم
كه فهميد جواب هاي،، هوياست.
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد،
پي در پي شير ميخوردم و به درد دلم توجهنميكردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم
سن و سالهاي خودم بلند تر بودم و همه ازم حسابمي بردند.
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من
شد كه برم پاي تخته زنگ مي خورد. هر صفحه اي ازكتاب را كه باز
ميگردم جواب سوالي بود كه معلمم از من مي پرسيد.
اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان
كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي دانست منوفرستاد المپياد
رياضي!!!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق
من گم شده بود ويكي از ورقه هاي بي اسم بود منمگفتم اسممو
يادم رفت بنويسم
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك
ترم از نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يهدسته عينك پيدا
كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمهخودش را به من رسوند و از اينكه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف
كردنش نيستزحمت نكشيد
اين شد كه هر وقت چيزي از زمين بر مي داشتم، يهو
جلوم سبز ميشد و از اينكه گمشده اش را پيدا كرده بودم حسابي
تشكر ميكرد. بعدا تويدانشگاه پيچيد دختر رئيسدانشگاه، عاشق
ناجي اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از
استادام گل برده بودم يكي از بچه ها دسته گلمرو از پنجره
شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاستكه ديدم افتاده تو بغل اوندختره! خلاصه
اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام! كسي سوالينداره؟؟؟؟؟؟؟